ادبیات معاصر
ادبیات
پنجم مرداد یکی از تلخ ترین روزهای زندگی من بود و برای بسیاری از دوستان که با آقای بهادر محمدی سامانی (برادر عزیزم) آشنایی داشتند. بیست و هشت سال سابقه کتابداری در شهر فرهنگ و ادب و شاعران بزرگی مانند عمان و دهقان. اهل علم و دانش او را خوب می شناسند. در زمان دانشجویی نفر ممتاز رشته ادبیات در دانشگاه پیام نور استان شناخته شد و رتبه کشوری دریافت کرد. سه بار کتابدار نمونه استانی و یک بار کتابدار نمونه کشوری و از دست رئیس جمهور وقت جایزه و لوح تقدیر دریافت کرد.
او معلول جسمی- حرکتی شدید میوپاتی بود اما این بیماری در اراده پولادین او نتوانست تأثیر بگذارد و همواره سنگ صبور و راهنمایی آشنایان و دوستان بود سختی های بسیاری کشید و یادگاری گرانبها چون((گلگشتی بر گنجینه الاسرار)) شرحی مبسوط بر گنجینه الاسرار عمان سامانی در وصف دلاوری های سالار شهیدان در خاک کربلا به جای نهاد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد
خداوند سبحان در آیه 23 سوره مبارکه حدید می فرماید: مصائب الهی به دلیل آن است که برای آنچه از شما فوت شده، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شده است، دلبسته و شادمان نباشید. این آیه شریفه مورد نظر در حقیقت یکی از مسائل پیچیده فلسفی آفرینش را حل می کند؛ زیرا انسان همیشه در جهان هستی با مشکلات و گرفتاری ها و حوادث ناگواری رو به رو است و غالباً از خود می پرسد: با اینکه خداوند، مهربان و کریم و رحیم است، این حوادث دردناک برای چیست؟ قران کریم می فرماید: هدف این بوده که شما اسیر زرق و برق این جهان نباشید. به بیان دیگر، موقعیت این گذرگاه را که نامش دنیا است و همچنین موقعیت خود را در این جهان گم نکنید؛ دلباخته و دلداده آن نشوید و آن را جاودانه نپندارید، که این دلبستگی بزرگ ترین دشمنِ سعادت شماست، شما را از یاد خدا غافل می کند و از مسیر تکامل باز می دارد.
این مصائب زنگ بیدار باشی برای غافلان و شلاقی بر ارواح خفته است؛ رمزی است از ناپایداری جهان و اشاره ای به کوتاه بودن عمر این زندگی است. این حوادث، همیشه در زندگی بوده و خواهد بود و حتی پیشرفت های عظیمِ علمی هم نتوانسته و نخواهد توانست جلوی حوادث دردناکی همچون زلزله ها، طوفان ها، و سیل ها و بیماری ها و امثال آن را بگیرد. البته این بدان معنا نیست که انسان به مواهب الهی در این جهان پشت پا بزند و و یا از آنها بهره نگیرد. مهم این است که اسیر آن نشود و آن را هدف و بهره اصلی خود نشمرد. افراد با ایمان و با توجه به اصل فوت هنگامی که به نعمتی از سوی خدا می رسند، خود را امانتدار او می دانند؛ نه از رفتن آن غمگین می شوند و نه از داشتن آن مست و مغرور.
نکته قابل توجه آن است که این ناکامی ها و مصائب غیر قابل اجتناب، از آغاز با زندگی انسان عجین بوده و طبق سنت حکیمانه ای مقدر شده است. این مصائب انسان را در برابر شداید شجاع و در برابر حوادث سخت، صبور و مقاوم می سازد و به او آرامشِ خاطر می دهد و از بی تابی ها جلوگیری می کند.
نقل از: روزنامه جام جم، دوشنبه 27/8/1381 سال سوم شماره 732 صفحه 8 پروین یوسفی
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود / بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار / مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته / بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر / ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن / عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل / عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت / هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن / یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما / از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا / کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها
پرده های بستر زمان را با نیروی خیال کنار زنیم ، لحظه ای خود را در اوضاع ناگوار هفت سده قبل در شیراز قرار دهیم. سخنوری را می بینیم سخت دردمند و هشیار، گرفتار زمانه ناسازگارۀ دلی دارد از گل نازک تر و از شیشه نازک تر. از جور ستمگران فریادش بر آسمان است:
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمی و رأی بر همنی
و چون درهای چاره را بسته می بیند مانند بسیاری از گویندگان درد آگاه برای آنکه آلام را تخفیف دهد و خاطر حزین را تسکین. حوادث و بلایا را به حساب سرنوشت می گذارد. اگر شما جای حافظ بودید ، چه می کردید؟ ما هم معتقدیم که سر رشتۀ تمام امور به دست خداست. هر چه خدا خواست همان می شود. یقین داریم خدا از بی نهایت سال قبل می دانسته که برگی از درختی کی به زمین می افتد؟ می دانسته فلان تبه کار کی به جهان می آید و چه خواهد کرد؟ می دانسته است چه کسانی به دوزخ یا بهشت خواهند رفت آری همه امور دو جهان از جزئی و کلی در اداره و اختیار اوست و همه مربوط به اوست. اما وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما بندگی است. ما حق نداریم از دید خدا به امور دنیا بنگریم.
سزاوار نیست که علم خدا را علت گناه بشماریم ... نسزد که حاکمیت ستم پیشگان را تحمّل کنیم و نباید فقر ناشی از اهل و تن آسانی را به سرنوشت نسبت دهیم، آری نکته دقیق و سرنوشت ساز این که یقین کنیم علم ازلی و ابدی خدا علت ثواب یا گناه و مایه سعادت یا شقاوت ما نیست باور کنیم علم ازلی و ابدی خدا بر تمام امور دو جهان رفع تکلیف از ما نمی کند. هر فرد عاقل بالغ مختار یعنی (مکلف شرعی) در هر لحظه که گناه می کند چون می تواند گناه نکند در قیامت مسئول است. در هر حال وظیفه ماست که با یاری خدا و برخورداری از نعمت های خداداد (عقل، پیامبر، قران، عترت، آزادی و اختیار) راه سلامت بخش اسلام را درپیش گیریم و سرافراز به دیدار حق نائل آییم.
پیداست اگر کسی هم بخوهد از قدرت خدا داده سوء استفاده کند و به تمنای دل در وادی ضلالت گام نهد باز توانست . چنان که خالق جهان آفرین فرموده است: و هدیناه النجدین (سوره بلد آیه 10)
خواجه نصیر طوسی (ره) نظریه آن شاعر که علت میگساری خود را علم ازلی خدا دانسته است چنین رد می کند:
آن کس که گنه به نزد او سهل است این نکته یقین بداند ار اهل دل است
علم ازلی علت عصیان گفتن نزد عقلا از غایت جهل بود
و شما خواننده طالب علم اگر درباره دو موضوع مشکل و سوال برانگیز (سعادت و شقاوت) و (قضا و قدر) اشکالی دارید در فرصت مناسب به کتاب مستطاب (کودک جلد اول) از خطیب محترم آقای فلسفی و کتب ارزشمند (تحف العقول) ترجمه علی اکبر غفاری مراجعه نمایید.
سفینه حافظ ص 186-185
· آبرو، آب جو نتوان کرد
· آبرو چون رفت، رو هم می رود
· آبروی گل، ز رنگ و بوی اوست/ اقبال لاهوری
· آبی که آبرو ببرد، در گلو مریز
· آن به که هر کسی در جهان کار خود کند/ فخرالدین اسعد گرگانی
· آن دوست که بی وفاست، دشمن به از اوست/ آن نقره که بی صفاست، آهن به از اوست/
· آن که هفت اقلیم عالم را نهاد/ هر کسی را هر چه لایق بود داد/ سعدی
· آهن و فولاد از یک کوره می آید برون/ آن یکی شمشیر برّان استو آن دگر نعل خر است
· ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
· ادب نیست پیش بزرگان، سخن
· از برهنه کی توان بردن گرو
· از بریدن تیغ را نبود حیا
· از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن
· از سیه کاران، حدیث توبه جرمِ دیگری است
· از صحنِ خانه تا لبِ بام، ازآنِ من/ از بامِ خانه تا به ثریا، ازآنِ تو
· از طلا گشتن پشیمان گشته ایم/ مرحمت فرموده ما را مس کنید
· از طلا گشتن پشیمانیم، ما را مس کنید/ عندلیب
· از قفس، مرغ به هرجا که رَوَد، بُستان است
· از کرامات شیخ ما این است/ شیره را خورد و گفت شیرین است/ نسیم شمال
· از طمع چون دست کوته شد، زبان گردد دراز/ نظامی
· از کمال خویش ارباب نر بی بهره اند/ کلیم کاشانی
· از کوزه همان برون تراوَد که در اوست/ بهاء الدین عاملی
· از گدا رسمِ سروری مَطَلب/ فیض کاشانی
· از مردم بد اصل نخیزد هنر نیک/ کافور نخیزد زه درختان سپیدار/ منوچهری دامغانی
· از مردمک دیده بباید آموخت/ دیدن همه کس را و ندیدن خود را/ خواجه عبدالله انصاری
· از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید، جو ز جو / مولوی
از هر چه بگذری، سخن دوست خوشتر است/ حافظروز محشر که می شه یکی میاد ندا می ده
خوب وبد جدا میشه هر کس و جایی، جا می ده
دوزخی ها به جهنم و بهشتی ها، بهشت
نوبت سینه زنا برات کربلا می ده
شور و عشق و حالمون فقط حسین فاطمه است
عشق بی زوالمون فقط حسین فاطمه است
یه سر موی حسین رو نمی دیم به عالمین
نامه اعمالمون فقط حسین فاطمه است
ما بهشت بی حسین رو نمی خوایم آی آدما
با بهشت کار نداریم بهشت باشه مال شما
ما حسینی مسلکیم و از حسین دم می زنیم
یا حسین می گیم و از بهشت می ریم کرببلا
من فقط از کربلا نور دو عینشو می خوام
خاک دلربای بین الحرمینشو می خوایم
پهلوون اسمی کرببلا عشق منه
من فقط گنبد عباس حسینشو می خوایم
دکتر عبدالحسین زرین کوب:
گر چه ذوق زندگی در آرزوست
باز لطف آرزو در جستجوست
زندگی بی جستجو، افسردگی است
ناشکفتن، نوعی از پژمردگی است
سعدی:
به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد آن که دلی را بیازاری
حدیث در لغت به معنی تازه و نو و نیز به معنی سخن و خبر است. در اصطلاح از گفتار و کردار و بیان و تأیید یعنی قول و فعل و تقریر پیامبر (ص) (= دیدگاه اهل سنت)، یا به طور کلی قول و فعل و تقریر ائمه معصومین (= دیدگاه شیعه) به حدیث (= خبر- اثر- روایت- سنت) تعبیر می شود، و علم الحدیث دانشی است که از جهات مختلف به بررسی حدیث می پردازد.
تا مطالبی که در این گفتار طرح می شود، انتظامی یابد، مطالب به چهار بخش، بدین شرح، تقسیم می گردد:
- علل توجه به حدیث.
- شمار احادیث مورد استفاده حافظ.
- چگونگی تأثیر حافظ از احادیث
- حدیث پشتوانه اندیشه ها، طنزها و انتقادها.
1- علل توجه به حدیث: گذشته از آنکه حدیث، یکی از دو بنیاد معارف اسلامی به شمار می آید و این امر خود، پرداختن به حدیث را سبب می شود، دو عامل مهم دیگر که می توان از آن به عامل درونی (تعتقادی) و عامل بیرونی (ارزش سخن) تعبیر کرد نیز در توجه کردن به حدیث، سخت مؤثر بوده است.
الف. عامل درونی (= اعتقادی): از دیدگاه مسلمانان، سخن پیامبر (ص) و از دیدگاه شیعه، سخن معصوم، سخنی است «دون کلام خالق و فوق کلام خلق»، به همین سبب این سخنان همواره مورد توجه و عنایت مسلمانان بوده است. به حافظه سپردن احادیث، یا دست کم مضامین آن، حفظ کردن یک صد هزار حدیث و ملقب شدن به «حافظ»، گردآوری احادیث در مجموعه ها و پرداختن «اربعین» ها از جمله کوشش هایی است که به نشانۀ توجه و عنایت به سخنان بزرگان دین صورت پذیرفته است.
ب. عامل بیرونی (= ارزش سخن): گذشته از عامل اعتقاد، حدیث از لحاظ داشتن ارزش صوری (لفظی) حدیث، سخنی است کوتاه، شیوا و رسا، و از لحاظ معنوی (محتوایی) مانند همۀ سخنان کوتاه، یا به اصطلاح، کلمات قصاری که در طول تاریخ از بخردان بر جای مانده است، با همۀ کوتاهی، سخت نغز و پر مغز است و مصداق کامل «خیرالکلام ما قل و دل» به شمار آید.
هر دو عامل –درونی و بیرونی- شاعران گلچین و گزیده گوی پارسی زبان را در طول تاریخ به سرچشمۀ الهام بخش حدیث کشانده است. حافظ، شاعر نادره گفتار گزیده گویی اشت که هر جا از سخنی نغز نشان یابد، غافل نمی ماند و آن سان از آن الهام می گیرد و به اقتباس، تضمین، و یا بازآفرینی مضمون و محتوای آن می پردازد که تو گویی خود آفریدگار آن مضمون نغز و آن سخن پر مغز بوده است که فی المثل –سخن حکیمانه و عبرت آموز و در عین حال دردآلود مولی علی (ع) را مبنی بر اینکه «ما اقطع الا جل للامل= مرگ، بس شگفت انگیز بیخ امید را می برد»، با اندیشه خویش و با طرح کردن یکی از مضامین همیشه مورد توجهش، مناسب می یابد و بدین گونه به ترجمه ای شاعرانه از آن می پردازد:
«ولی اجل به ره عمر رهزن امل است».
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
یا آنگاه که سخن ژرف اخلاقی، سیاسی و اجتماعی پیامبر اکرم (ص) را مبنی بر اینکه، «عدل ساعة خیر من عبادة ستین سنة= نقد یک ساعت عمل پادشاه در پلۀ (= کفۀ) میزان طاعت ارجح تر است از عبادت شصت ساله» را با روش انتقادی و روشنگرانه خود سازگار می یابد (با تغییر شصت ساله با صد ساله) آنرا، این سان در بیتی مورد اقتباس قرار می دهد:
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد
قدر یک ساعته عمری که درو داد کند
2- شمار احادیث مورد استفاده حافظ: تا آنجا که این بنده جستجو کرده است، افزون بر هفتاد حدیث، اعم از حدیث قدسی و نبوی، و نیز سخنان ائمه معصومین، به ویژه، حضرت علی (ع)، غالباً به صورت تلمیح و اشاره و گاه، به صورت اقتباس و ترجمه، دست کم در یک صد و پنجاه (150) بیت، مورد استفاده حافظ قرار گرفته است. شمار ابیاتی که با الهام گرفتن از یک حدیث سروده شده، مختلف است. گاه، یک حدیث، تنها در سروده شدن یک بیت بر خواجه تأثیر گذاشته است. مانند حدیثی که حاکمان را به عدالت می خواند و پیشتر از آن سخن گفتیمف و گاه، یک حدیث در سروده شدن جند بیت الهام بخش خواجه بوده است، مانند حدیث «ایاک و التنعم» که پس از این از آن سخن خواهیم گفت.
3- چگونگی تأثیر حافظ از احادیث: برای روشن شدن چگونگی تأثر حافظ از احادیث، شایسته است تا به یاد آوریم که شعر- به گفته اهل منطق- «کلام مخیل (=سخن خیال انگیز)» است و مخیل –به قول خواجه نصیر- سخنی است که «در نفس، اقتضای انفعالی کند» و کار شاعر – به قول نظامی عروضی- آن است که «معنی خرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خرد». بدین سان هدف شعر، نه بیان سخنی است که محتمل صدق و کذب باشد، بلکه هدف آن، همانا خیال انگیزی و تهییج و تحریک شنونده است. بنابراین شاعر هر دانشی که بداند، به گاه شاعری، شاعر است و دانسته های علمی و فلسفی او، تنها ابزاری است که در خدمت شعر و اهداف آن قرار دارد. فی المثل، وقتی حافظ چنین می سراید که:
بگیر طرۀ مه چهره ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
از دانش نجومی خود بهره می گیرد. چند اصطلاح نجومی (= سعد، نحس، زهره، زحل)را استخدام مي كند. بدين باور كهن اختر شناسانه هم توجه دارد كه گردش ستارگان در سرنوشت مردم زمين تأثير مي گذارد، و ستارة زهره(= ناهيد)، ستارة سعد است و زحل(= كيوان)، ستارة نحس. اما ضمن توجه كردن به همة اين معاني و به كار گرفتن همة اين اصطلاحات در شعر، هدف اصلي وي بيان هيچ يك از آنها نيست، كه نه ديوان حافظ، شرح بيست باب است، نه حافظ، ملا مظفر؛ بلكه هدف اصلي، بيان خيال انگيز و تهييج آميز اين انديشه است كه: بايد دم را غنيمت شمرد و دل به عشق سپرد و از لحظه لحظه حيات بهره گرفت، و «لاتنس نصيبك من الدنيا» (القصص،77) را از ياد نبرد كه به كسي برات بقاء و خط امان نداده اند. بايد«طرّة معشوق ماه رخساري را گرفت و اين سخنان خرافه آميز را كه نيكبختي، معادل تأثير ستارة ناهيد است و بدبختي، حاصل تأثير ستارة كيوان، افسانه شمرد و بدانها وقعي ننهاد.» چنین است آنگاه که شاعر –فی المثل- از دانش فلسفی خود بهره می گیرد و از اصطلاحات فلسفی در سرودن شعر استفاده می کند، یا آنگاه که –مثلاً- انگیزه ای تاریخی او را به سرودن وامی دارد، که در این موارد نیز فیلسوف است و نه مورخ. بلکه شاعری است که از آگاهی های فلسفی خود و از ویدادهای تاریخی در سرودن شعر الهام می گیرد.
استفاده شاعر از احادیث نیز از این قاعده مستثنی نمی تواند بود، که شاعر، محدث نیست. اگر هم به راستی، حافظ حدیث باشد و در زمرۀ محدثان شمرده شود، بی گمان، به گاه شاعری، شاعر است، تنها از حدیث، الهام می گیرد و مفهوم آن را در خدمت بیان اندیشه های شاعرانۀ خود قرار می دهد. این معانی آنگاه یکسر راست می آیدو با واقع مطابق می افتد که شاعر، غزلسرا باشد، آن هم غزلسرایی چون حافظ که «غزلسرایی ناهید هم در جنب غزلسرایی او صرفه ای نبرد». چرا که غزل، و به ویژه غزل حافظ، جلوه گاه عاطفی ترین اندیشه ها و آیینۀ هنرمندانه ترین تخیلات شاعرانه است. تا موضوع هر چه بیشتر روشن شود به تحلیل یک نمونه و مقایسه تحلیلی یک نمونه می پردازیم:
الف. تحلیل یک نمونه: دراین تحلیل، نشان داده می شود که چگونه حافظ مفاد یک حدیث رادرخدمت بیان اندیشه ای شاعرانه می نهد. حدیث این است:«مثل اهل بیتی، مثل سفینه نوح، من رکب فیها نجا و من تخلف عنها غرق= خاندان من به کشتی نوح می ماند؛ کشتی که هر کس بدان سوار شود رهایی می یابد و هرکس از سوار شدن بدان سرباز زند غرق می گردد وتباه می شود».
حافظ درمطلع غزلی (7/18)بدین مطلع:
ساقیا، آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد ازیادت
مفاد حدیث رادر خدمت مضمونی لطیف و پیامی شاعرانه قرار می دهد؛ مضمونی که از مضامین معروف ومهم شعر خواجه است وآن اینکه:
غم، درد است، مهاجم و ترکتاز و یغماگر است، ودر برابر، باده، درمان است، مدافع است و میخانه، مطمئن ترین پناهگاههاست. بر بنیاد اندیشه ای چنین و در راه پروردن مضمونی چنان، حافظ، در بیت:
حافظ، از دست مده دولت کشتی نوح ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
با سه تخیل ظریف و لطیف، پیامی شاعرانه می دهد. تخیل ها چنین است:
1- تخیل زندگی به دریای موج خیز طوفان زا، 2- تخیل حوادث به طوفان (طوفان حوادث= تشبیه بلیغ)، 3- تخیل و تشبیه جام باده به کشتی نجات بخش نوح، با توجه به دو وجه شبه:
یکی نجات بخش بودن کشتی و باده، دوم، شکل ظاهری کشتی و جام، از آن رو که برخی از جام ها را به کشتی (= بیضی شکل) می ساختند. خواجه، بر بنیاد این تخیل، و با تلمیح به حدیثی که مذکور افتاد، به گفته دانایان دانش بدیع، یا به کار بردن صنعت خطاب النفس، چنین پیام می دهد:«در طوفان حوادث زندگی، یگانه کشتی نجات بخش که به دولت آن می توان از طوفان نجات یافت و از دریای حوادث گذشت، جام باده (از دیدگاه عرفانی تکیه کردن به عشق و سرمستی) است چرا که:
اگر نه باده غم دل زیاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فرو کشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطۀ بلا ببرد
همچنین بیت با توجه به مفاد حدیث و تشبیه اهل بیت به کشتی نوح، یاد آور این معنا نیز هست که اگر کسی «به صدق در ره این خاندان قدم زند» به رهایی و رستگاری می رسد:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
ب. مقایسه تحلیلی: در این مقایسه، هدف روشن شدن این معناست که بهره گیری مولانا در مثنوی از یک حدیث و چگونگی تاثیر از آن، با استفاده از حافظ از همان حدیث در بیتی از یک غزل و چگونگی تأثیر وی از آن تا به چه حد متفاوت است. حدیث این است: «لا صلوه الا بحضور قلب= نماز جز با حضور قلب نسبت به خدا پذیرفته نمی آید». مولانا حدیث را در بیتی اقتباس می کند و به مدد این اقتباس بیان می دارد که پیامبر (ص) فرموده است: تنها نمازی تمام است و مقبول حق می افتد که با حضور قلب گزارده آید:
بشنو از اخبار آن صدر صدور لا صلوه تم الا بالحضور
اما حافظ مفاد حدیث را در خدمت بیان شاعرانه خود از عشق و ملامت قرار می دهد و چنین می گوید که: «قبله من و محراب من، ابروی محراب گون معشوق است. در نماز هم خم ابروی او ورا به یاد می آید و با یاد خم ابروی معشوق، حضور قلب خود را نسبت به خدا از دست می دهم، بنیاد نمازم– که ستون دین است– فرو می ریزد و بنای ایمانم خراب می گردد:
می ترسم ازخرابی ایمان که می برد محراب ابروی توحضور نماز من
و بدین سان چنانکه شیوه اوست از عشق و رندی و نظربازی، فاش، سخن می گوید و ملامت اهل ریا و نمازگزاران مرائی غیر صادق را برمی انگیزد که این برانگیختن ملامت هم از شیوه های رندانۀ حافظ در انتقاد از اهل ریا است. چنان که ابیات پیشین بیت مورد بحث هم –که ابیات آغازین یکی از غزل های حافظ است- ابیاتی است طنز آمیز و ملامت انگیز، و تاییدی است بر آنچه گفته آمده:
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصۀ زهد دراز من
دیدی دلا، که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیدۀ معشوقه باز من
(2ـ1 /400)
این تفاوت، معلول حقیقتی است انکار ناپذیر و آن اینکه مولانا، در مثنوی، عارفی است که به زبان شعر سخن می گوید و عرفان می ورزد، و حافظ، شاعری است که برای بیان اندیشه های شاعرانه خود، از نظریه ها و باورهای عرفانی هم بهره می گیرد.
4-حدیث، پشتوانۀ اندیشه ها، طنز ها و انتقادها: بر بنیاد آنچه گفته آمد، این حکم، حکمی صادق خواهد بود که حافظ، آگاهی های علمی وفلسفی خود، ونیز مفاد احادیث مورد استفاده اش را در خدمت بیان اندیشه های شاعرانه خویش می گذارد؛ اندیشه هایی که اگر صریحا حکمی و اخلاقی و عرفانی هم باشند، رنگی شاعرانه دارند و با تعابیری هنرمندانه بیان شده اند. ازسوی دیگر، حافظ به تعبیر امروز، شاعری است متعهد ومردمی؛ شاعری که پیوسته با نابهنجاری ها می ستیزد و با نامردمان سرسازش ندارد. گاه، مردم فریبان مرائی را آشکارا مورد انتقاد قرار می دهد، بدین سان:
صوفی نهاد دام وسرحقه باز کرد بنیاد مکر بافلک حقه باز کرد
وغالبا چنانکه لازمه یک طنز اصیل است، پوشیده وازطریق طنز وتهکم به انتقاد می پردازد:
صوفی بیا که آینه صافی است جام را تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
بنابراین می توان گفت حافظ، به طور کلی در دو زمینه از حدیث بهره می گیرد:
الف. در مینه تأیید اندیشه ها: بدین معنا که حافظ، مفاد احادیث را به منظور استوار داشتن اندیشه های فلسفی، کلامی، عرفانی و اخلاقی خویش مورد استفاده قرار می دهد؛ اندیشه هایی که دارای پوششی شاعرانه است و با تعابیری هنرمندانه بیان می شود. غیر از مواردی که پیشتر ذکر شد، این نمونه ها نیز از این دیدگاه، در خور توجه است:
1)ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم
با پادشه بگوي كه روزي مقرر است
در اين بيت حافظ، براي نمودن استغناي خود و ارج نهادن به فقر و قناعت و تبيين و تأييد اين اعتقاد كه رزق، مقسوم است و روزي، مقدر، ضمن الهام گرفتن از حديث معروف«الفقر فخري و به افتخار؛ فخر من در فقر است و بدين فقر مي نازم»،به اين حديث اشاره مي كند كه:
«الرزق اشد طلبا للعبد من اجله= روزي بنده او را سخت تر از اجلش مي طلبد، يعني روزي از اجل هم مسلم تر است». حسن طلب مستغنيانه و قدرتمندانه حافظ در بيت مذكور، نيز در خور توجه است.
2)بکن معامله ای، این دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صدهزار درست
در این بیت سخن از این معنای عرفانی در میان است که باید در برابر معشوق به ترک مایی و منی گفت و باید دلشکسته بود تا به«او» رسید آن خانۀ دل که به سودای معشوق ویران نشود، سایۀ معشوق برآن خانۀ دل که به سودای معشوق ویران نشود، سایۀ معشوق برآن نمی افتد» (= 3 / 319). دلی که به خاطر عشق و در راه معشوق بشکند با همۀ شکستگی به هزاران دل نشکستۀ بی خبر از عشق می ارزد. «گنج عشق در دل ویران نهان است، و سایۀ دولت عشق، تنها بر کنج خراب دل افتد». (= 6 / 40 خ) و حافظ برای استوار داشتن این معانی از خبری الهام می گیرد«که از موسی علیه السلام می آوردند که گفت: «الهی، این اطلبک؟ قال: عندالمنکسره قلوبهم= بار خدایا کجایت باز جویم ؟ گفت: نزد آنکه دلهایشان شکسته است».
3)ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
در این بیت، هدف، استوار داشتن این نظریه است که: لازمه عاشقی تحمل دشواری است، «دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است، (8/471) و «اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست» (6/470)، و حافظ برای تایید این دیدگاه از این حدیث نبوی الهام می گیرد که: « ایاک والتنعم، فان عبادالله لیسوا بمتنعمین= ازتنعم بپرهیزید که بندگان خاص خدا اهل کام و ناز نیستند»
ب. در زمینه پرداختن طنز و انتقاد: دانستیم که از ابعاد مهم هنر حافظ،انتقاد از واعظ و زاهد و صوفی ریایی و محتسب مرئم فریب مردم آزار است ونیز دانستیم که این انتقادها گاه آشکار است و غالباً پوشیده و طنزآمیز. اینک این نکته نیز گفتنی است که از میان مانع مورد استفاده حافظ و پرداختن طنز وانتقاد، احادیث نبوی و سخنان مولی علی (ع) در خور توجهی خاص است. گذشته از نمونه هایی که پیشتر طرح شد، ابیات زیر نیز از این دیدگاه شایستۀ تأمل است:
1)عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران برتو نخواهند نوشت
صفت مرکب«پاکیزه سرشت» در این بیت، ترکیبی است طنز آمیز یا به گفتۀ اهل بدیع تهکم آمیز، چرا که خواجه از این تعبیر، نقیض آن، یعنی«ناپاک و خبیث» را اداره کرده و با طنز و ریشخند، زاهد خودبین عیب جوی را مورد ملامت و انتقاد قرار داده است؛ زاهدی که چون چشم بر عیب خود فرو بسته است، عیب دیگران را می بیند و به عیبجویی رندان می پردازد. حافظ برای بیان این معانی، از حدیثی از پیامبر ( ص ) بدین عبارت که: «طوبی لمن شغله عیبه من عیوب الناس= خنک آن کس که با پرداختن به عیب خود به عیوب دیگران نمی پردازد»، الهام می گیرد، و به سخنی از مولی علی ( ع )- که بیانگر همین مضمون است اشاره می کند:
«من نظر فی عیب نفسه اشتغل عن عیب غیره= هر که عیب خویشتن بیند به عیب دیگری نپردازد». این نکته نیز گفتنی است که مصراع دوم بیت مورد بحث، تعبیر شاعرانه ای ازین سخن حق تعالی که «و لا تکسب کل نفس الاعلیها، ولاتزر و ازره وزر اخری- هیچکس جز برای خود چیزی نمی اندازد و هیچکس بار (= گناه) دیگری را به دوش نمی کشد.» ( انعام ، 164).
بیت طنز آلود و انتقاد آمیز:
یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینۀ ادراک انداز
( 8 / 264 )
نیز با الهام گرفتن از همین احادیث سروده شده است.
2)بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موفق تدبیر من شود تقدیر
( 5 / 256 )
حافظ درین بیت با اشاره به سخنی از حضرت علی ( ع ) بدین عبارت: «یغلب المقدار علی التقدیر حتی تکون الافه فی التدبیر= تقدیر الهی بر چاره اندیشی های انسان چیره می شود و آفت تدبیر وی می گردد». و نیز با تلمیح به « عبارت مشهور العبد یدبروالله یقدر- که بیانگر مفاد سخن حضرت علی ( ع ) است- همچنین بر بنیاد نتیجه جبر گرایانه ای که از آن می توان گرفت، با بهره گیری از شیوه ملامتی گری خاص خود، به طنز می گوید: «تدبیر من در باده ننوشیدن و گناه نکردن با تقدیر موافق نمی افتد. من نه به اراده خود که بر بنیاد تقدیر باده می نوشم و گناه می کنم». بدین سان حافظ با تظاهر به گناه که شیوه اهل ملامت است- می خواهد تا ملامت مرائیان ظاهر الصلاح را برانگیزد و با این روش که از جمله روش های او در مبارزه علیه ریاکاران است- با آنان و نابکاری هایشان بستیزد.
بیت ملامت بر انگیز و انتقاد آمیز:
نیست امید صلاحی و فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
( 8 / 347 )
نیز الهام گرفتن از حدیث مذکور سروده شده و بیانگر مشرب ملامتی گری حافظ و شیوۀ ستیزه جویانۀ او در برخورد با سالوسیان است و در این گونه موارد، تلویحاً، آن سان که در برخی از ابیات با تصریح بیشتری بیان داشته است، هدف وی همانا تذکار رندانۀ این معناست که: نصیبۀ ازلی من، نه تظاهر به صلاح است، از آنرو«که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست»
(= 241 /)، و صلاحی این چنین- که سرپوش فسادها و جلوه ای از دورویی هاست- ارزانی ریاکارانی باد که تو گویی زهد ریا نصیبۀ ازلی آنهاست!
3) مشورت با عقل کردم گفت: حافظ، می بنوش
ساقیا، می ده به قول مستشار مؤتمن
(10/390)
حافظ، در این بیت،«المستشار مؤتمن= آنکس که با وی مشورت کنند امینش شمرده اند»، را مورد اقتباس قرار داده است و با اتصاف تهکم آمیز عقل بدان، طنزی لطیف و ظریف می آفریند تا، اولاً، چنانکه روش اهل عشق و مستی است، بخردان عقل گرا (= اهل استدلال) را مورد انتقاد قرار دهد، ثانیاً، آن سان که شیوه اوست با تکیه بر عناصر ملامتی گری خاص خود، بر خوشباشی- که شیوۀ شادی آفرین رندان و عیاران است- و نیز برگرایش به مستی و سرمستی تاکید ورزد، ثالثاً، آن گونه که رندی او اقتضا می کند به تلویح و کنایه ای ابلغ من التصریح، بگوید: عقل سلیم هم انسان را به می و مستی می خواند و بر شیوۀ رندان مست- که همانا روش اهل عشق و عرفان است- تأکید می کند.
حافظ شناسی؛ جلد13، صص 55-41، علی اصغر دادبه
...و اما اثر قران بر اندیشه و شعر حافظ جای والا و در خوری دارد. هم به صریح اشعار خواجه هم بنا بر اشارات او و نیز مضامینی که از داستان ها و قصص گرفته است. در مورد اول چند بیت نقل می شود:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قران ز بر بخوانی در چارده روایت
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک
دیو بگریزد از آن قوم که قران خوانند
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قران کردم
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرانی که اندر سینه داری
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با کتاب قرانی
هیچ حافظ نکند در خم محراب فلک
این تنعم که من از دولت قران کردم
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قران را
و اما در موردمضامین و قصص برای نمونه:
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
(اشاره به سوره انسان آیۀ 18).
نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ
ده ها مورد از داستان یوسف(آیات 18و 20 و 93 سورۀ یوسف) مثلا:
یار مفروش بدنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
و یا داستان موسی و قصه سامری (سوره قصص آیات 26 و 27 و 29 و 30):
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
و یا داستان ابراهیم خلیل (سورۀ انبیاء آیه 69):
یارب این آتش که در جان من است
سرد کن آن سان که کردی بر خلیل
و یا داستان آدم ابوالبشر و داستان عیسی مسیح و داستان سلیمان و ملکه سبا و نوح نبی که ذکر همه آنها ضرور نیست.
حافظ شناسی؛ جلد15، صص100-101، محمد کریم اشراقی
از: آقای عطارد
گفتم دهند عیدی و تنبان برای خویش
من می خرم که خشتک او گشته ریش ریش
عیدی رسید و از بخت بد ، کفش من درید
روزی هرآنچه هست نه کم می شود نه بیش
گفتم به وصله چارۀ خشتک توان نمود
لیک بدون کفش پا کی رود به پیش
می بود وججه کفش دوچندانِ پولِ من
فکری خطور کرد بر این خاطر پریش
امسال لنگه ای و دگر سال لنگه ای
من می خرم از برای خود ز چرم گاومیش
| Design By : Night Melody |


