معلمی مقام انباست

سلام دوستان امروز دقایقی در محضر معلم نیک محضر و نیک کردار و  نیک سیرت جناب آقای سید اسدالله نوربخش نیا بودم. دوران دبیرستانم سالهای 65 تا 69 افتخار حضوردر درس متون ادبی ایشان را داشتم. معلمی به تمام معنی معلم و وارسته، متواضع، اهل عمل نه فقط گفتار... قصد پرگویی ندارم. مخلص کلام خاطره دوستی از قشر جماعت معلمین قلب ایشان را به درد آورده بود و بنده را قابل دانسته بودند که درد دل ایشان را تایپ کنم و چه سعادتی که نصیبم شد. دوستانی که ایشان را می شناسند نیاز به معرفی ندارد و هر آن کس که نمی شناسد سری به پایگاه نیکنامان سامان بزند و از دوستان بپرسد. یادداشت ذیل حاصل این دقایق است:

یادنامه مقام معلم

بسم ا.  الرحمن الرحیم
یادنامه
                یاد بادآنکه مرا یاد آموخت                  آدمی نان خورد از دولت یاد
چه خوب است ابتدا کنم از کسانی که نقش ارزنده ای در شکل گیری شخصیت معلمی من نقش ارزنده ای داشتند و مرا به انتخاب این سمت والا رهنمون شدند و آنچنان مرا شیفته و دلباخته این مقام با ارزش نمودند که اگر عمر مجدد بود و امکان بازگشتی دوباره، معلم می شدم. و به این سمت افتخار و مباهات می کردم چرا که همه چیزم (آبرو، اعتبار، آرامش روح، فرزندان تحصیل کرده، دانش آموزان برجسته، سبکبالی و آمادگی پرواز) را از انتخاب این شغل شریف می دانم.
از دوران ابتدایی و دبستان دهقان سامانی (شهید جعفرزاده) شروع کنم از بزرگ مردی به نام استاد فرزانه که واقعاً استاد بود اهل شهرضا مدفون در سامان، از استاد حکمی که به حق استاد بود؛ خدایشان رحمت کناد. از استاد قبادی سامانی، میردامادی، صبوری، منتظری و منوچهر محمدعلیزاده سامانی و دیگران که حرکات و سَکَنات تک تک آنها الگو و نمونه از پوشیدن لباس های شیک، تمیز، اتو کرده و روکش های گالشی کفش که در کوچه های غبارآلود و گل آلود ســــامان به پا می کردند و هنگام ورود به کلاس از روی کفش خارج می کردند تا با کفش گل آود و کفش گرد گرفته داخل کلاس نشوند و مرحوم غلامرضا کبیری خدمتگزار دبستان که رفتاری معلم گونه داشت.
دوران اول متوسطه یادکنم از معلمین با سواد، پر کار و شایسته احترام چون زنده یاد سیداسدا.   طباطبایی سامانی، آقای نظری هفشجانی، آقای احمد علوی سامانی.
دوران متوسطه دبیرستان ادب اصفهان از اساتید بزرگوار با فرهنگ پرکار، سخت گیر، قاطع، خوش ظاهر، شیک پوش چون استاد هورفر رئیس دبیرستان استاد ربانی ناظم دبیرستان استاد الفت (که ادامه تحصیلم را مدیون یک برخورد زیبا و سازنده ایشان می دانم) دکتر گلستانه، دکتر خلیل رفاهی، استاد دامادی، استاد عُریضی و دیگران
دانشگاه تبریز دانشکده ادبیات از اساتید بزرگوار، فاضل، محقق، پژوهشگر، نمونه در رفتار و کردار، تأثیرگذار، هدایتگر، مشوق، راهنما، و در یک کلام همه چیز تمام اساتیدی چود دکتر رشید عیوضی، دکترسرکاراتی، دکتر بقایی کرمانی، دکتر رجایی خراسانی، دکتر محمد خانلو، استاد سرهنگیان، دکتر کُرانی، استاد استادان احمد ترجانی زاده  کُرد زبان و سنی مذهب که همه اساتید هنگام حرکت با ایشان گامی عقب تر حرکت می کردند که مبادا ذره ای جلوتر از ایشان گام پیش گذارند و همچنین استاد ارجمند دکتر منوچهر مرتضوی رئیس دانشکده ادبیات و مدرس متون ادبی و فن بیان که یکی دو ساعت شغل معلمی را برتر از هر مقام دیگری می شمرد  آنچنان شیوا و رسا و مسجّع سخن می گفت که آدمی مسحور بیان ایشان می شد خدایشان رحمت کناد.
غرض از یاد این اساتید آن بود که نام معلم و یاد او سبک انگاشته نشود باور کنید من هنوز که 67 سال از عمرم می گذرد در کنار تربت پاک آنها اگر قرار بگیرم یا توفیق دیدار آنها را پیدا کنم در مقابل آنها سر تعظیم فرود می آورم و خبردار می ایستم انشا.   که همه معلمین براین باورند و اگر چنین نیستند به خود آیند و آنچنان رفتار کنند که آیندگان در خصوص آنها چنین انگارند. من گاهی در خصوص معدودی از معلمین از اولیاء دانش اموزان و یا خود دانش آموزان سخنانی می شنوم که دلم سخت به درد می آید و تأسف می خورم و اشک حسرت می ریزم و به خود می گـــویم مگر می شود چنین سخنی و یا چنین خاطره  زشتی از معلم که مقامش مقام پیامبری است بیان شود؟ امید آنکه ناقلان آن به خطا رفته باشند. باشد که این سخنی که در باره شهید مدرس نقل شده را همواره آویزه گوشمان سازیم: مدرس در هر حال مدرس بود چه در خانه چه در کوچه چه در مدرسه چه در مجلس شورا در کسوت نمایندگی. در خاتمه انتظار دارم با دست پُر، اندیشه سالم، زبان شیرین، سخنانی سنجیده و بجا و حرکات و سَکَناتی در خور، با محصل روبه رو شوید تا یاد و نام شما در خاطر آنها جاودانه گردد.
در پایان با کلام استاد سخن و دُر گرانبها و کم نظیر ادب فارسی شیخ اجل سعدی همکاران عزیزم را نصیحت می کنم و به خدا می سپارم
یکی قطره باران ز ابری چـــکید    خجل شد چـــو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم    گر او هســـت حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید    صدف در کنارش چو دُر پرورید
سپهرش به جایی رســـــانید کار    که شد نامــــــور لوءلوء شاهوار
تواضع کند هوشـــــــمند گُزین    زند شــاخ پُر مـــیوه سر بر زمین
          با احترام دبیر بازنشسته سید اسدا.  نوربخش نیا

نامه ابراهام لینکلن به معلم پسرش


به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد، كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد .

به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود .

به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ،

اما به او بياموزيد، اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد .

به او بياموزيد، كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد .

به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .

اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد .

به او بگوييد، تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود .

به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .

به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.

به پسرم ياد بدهيد، با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد .

به او بگوييد، به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .

به پسرم ياد بدهيد،  كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .

به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .

به او بگوييد، كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد،  اما از او يك نازپرورده نسازيد .

بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد.

پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است...